آرشیو برچسب: چیستا یثربی

بدندید در لیست بدها، گیزمیز شاگرد اول تلگرام

رئیس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت ارشاد گفته است «متاسفانه در حال حاضر مساله‌ای با عنوان کانال به وجود آمده است که از لحاظ رسانه‌ای مشکلات زیادی را می‌تواند ایجاد کند.» بدندید: مرکز ملغمه، همهمه و شایعه او با اعلام احساس خطر درباره کانال اینترنتی بدندید گفته است: در حال حاضر پربازدیدترین کانال ایرانی تلگرام «بدندید» است؛ این در ...

ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت شصت و هفت | نوشته چیستا یثربی

یعنی روژان، خواهر منصور پرواست؟ تک فرزند خاندان پروا و تک وارث! و حتما نمیدونسته چقدر پولداره، تو اون خانواده پسر خانواده، همه دارایی رو تصاحب میکنه و اگه بخواد، مقرری کمی به خواهرش میده؛ چون پدر قبل از مرگش، معمولا همه چیزو به اسم پسر میکنه؛ چه برسه به اینکه چنگیز، عاشق پسرش بوده! صوفی گفت: و اولین تیرو ...

ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت شصت و چهارم| نوشته چیستا یثربی

نمیتوانستم بخوابم.سیلی علی و حالت نگاهش؛ طبیعی نبود.حس کردم کسی در آن خانه بود.علی محکم زد.طوریکه من بحث نکنم.بروم!نمیتوانست بی دلیل باشد.یکی از مردها آنجا بود.ولی کدام؟و آن ساعت شب؟ حتما او هم مثل من؛ علی را بیدار کرده بود.وارد شدم بوی توتون شنیدم.مشکات آنجا بود؟ یا منصور؟چون اردشیر پیپ نمیکشید.تا صبح تصمیمم را گرفتم.هر چقدر این خانواده به ما ...

ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت شصت و سوم| نوشته چیستا یثربی

الهه هیچوقت منصورو دوست نداشت.وقتی بابام بامادرم بمانی عروسی کرد؛چنگیز برای اینکه آبروشون نره؛ گفت منصور بایه زن پولدار عروسی کرده؛ مهرانه! و صاحب پسر ودختر هم شدن.همه ش دروغ بود ! منصور با مامان من عروسی کرده بود.تنها بچه شونم من بودم.بهار خوبه !اینجوری صدام میکردن!میدونی؟ الهه به اجبار؛ زن منصور شد.پدرش شعر میگفت.خانواده ی ثروتمند و فرهنگی درست ...

ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت ۶۲ | نوشته چیستا یثربی

علی گفت: کار درستی نکردی اومدی اینجا، خونه ی من تحت مراقبته؛ گفتم: مگه چی میشه؟ گفت: فردام میشد باهم حرف بزنیم؛ گفتم: میخواستم بم آرامش بدی. کنار یخچال ایستاده بود و داشت آب میخورد؛ آب در گلویش گرفت؛ شروع به سرفه کرد؛ خواستم بزنم پشتش، خودش را کنار کشید؛ محکم زدم به شانه اش، او هم محکم خواباند توی ...

ادامه مطلب »

دوستان متشکرم که حال چیستا را می‌پرسید

دیشب بعد از نوشتن قصه؛ گویا حالش خوب نبود.امروز آمدم تا گوشی را مدتی از او بگیرم.دست کم برای یک روز.این عکس دوهفته پیش او در خبرگزاریست.دستهایش را ببینید.ویران شده اند!نوشتن.کار منزل.کار بیرون.بار آوردن.باربردن.یک بار در همشهری نوشتم چیستا همه را دوست دارد؛ جز خودش! اگر خودش را دوست داشت.پستچی را نمینوشت!میگذاشت هر دو در خلوت و سایه بمانیم و ...

ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت شصت و یکم | نوشته چیستا یثربی

گفتم :الهه خانم؛ببخشید شما درس خوندین؟گفت،روانشناسی.اتریش.چطور؟داد زد:.چرا پرسیدی؟ قبل از ازدواجم بود.که چی؟ من که گفتم از یه خانواده فرهنگی بودم.نه نزول خور !از منصور سرتر بودم ! تو همه چی!گفتم؛ ما همه زنیم و الان زنای این پرونده؛ بیشتر از مردان!شما، بهار و دریا دختراتون…/بمانی و دخترش بهار مو مشکی/.روژان که نمیدونم کیه!/سمانه، کارگر و عشق سابق منصور…با دخترش ...

ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت شصتم | نوشته چیستا یثربی

پسر من؛ به جای دختر تو!یعنی چی؟مگه میشه؟مگه میشه آدم دختر بزاد؛ بعد بگه پسر شد!لهه؛ نفس عمیقی کشید و گفت:تو این خانواده، همه چی ممکنه دختر جون! پول عزیزم، پول ! همه چیزو ممکن میکنه!گفتم :من بچه نیستم الهه خانم.شما بعد از دریا حامله شدین.بهاررو به دنیا آوردین…که تا حالا صد بار اسم مریضیشو عوض کردید! در تمام دوران ...

ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت پنجاه و نهم | نوشته چیستا یثربی

گفتم: و اون یکی؟ گفت: اهل معامله هستی؟ گفتم: نه، از معامله های خانواده اقتداری یا مشکات !… گفت: من قولم مردونه ست؛ بگو بمیر؛ میمیرم! اما پای حرفم وایمیسم؛ من اطلاعات دروغ نمیدم؛ میدونم رو حاج علی نفوذ داری! میدونم اونم رو کلی آدم نفوذ داره. من ازت کمک میخوام؛ دو نفر بیگناه این وسط دارن داغون میشن؛ میخوام ...

ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت پنجاه و هشتم | نوشته چیستا یثربی

علی، آرش را جلوی در خانه شان پیاده کرد. به من گفت: رنگت پریده، صوفی جاش امنه؛ یکی دو تا از بچه ها داخلن؛ پدرشم ظاهرا دوسش داره؛ بدبختی اردشیر به اینه که تمام عمرشو وقف ساختن زندانی کرد که حالا خودش توش اسیر شده؛ گفتم: یعنی چی؟ اون که همه کاره ست! گفت: شک دارم؛ گفتم: تو میدونی و ...

ادامه مطلب »
bigtheme