آرشیو برچسب: پاورقی قدیمی

من بر لبه پرتگاه بدنامی ایستاده ام!

بر لپه پرتگاه بدنامی

بازگشت از مرز بدنامی سرگذشت:  شعله- ر  نگارش: ص- ج من بر لبه پرتگاه بدنامی ایستاده‌­ام! روبروی من نشست، پر از درد، پر از غم، پر از نگرانی و این نگرانی از آینده سنگین و زهر آلودی بود که از آن وحشت داشت. عجیب بود، تمام زندگی او، تمام خوشبختی او به یک مو بسته بود، باور کنید که فقط به یک ...

ادامه مطلب »
bigtheme