آرشیو برچسب: پاورقی خواندنی

من بر لبه پرتگاه بدنامی ایستاده ام!

بر لپه پرتگاه بدنامی

بازگشت از مرز بدنامی سرگذشت:  شعله- ر  نگارش: ص- ج من بر لبه پرتگاه بدنامی ایستاده‌­ام! روبروی من نشست، پر از درد، پر از غم، پر از نگرانی و این نگرانی از آینده سنگین و زهر آلودی بود که از آن وحشت داشت. عجیب بود، تمام زندگی او، تمام خوشبختی او به یک مو بسته بود، باور کنید که فقط به یک ...

ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت شصت و پنج و قسمت شصت و شش | نوشته چیستا یثربی

من و صوفی، فقط میخواستیم پنهان شویم؛ اما هر کجا میرفتیم، آدم بود…؛ آن همه آدم از کجا آمده بودند؟! صوفی گفت: باید فرار کنیم؛ گفتم: چرا؟! گفت: حاج علی اینورا نیست؟ گفتم: چیکارش داری؟ گفت: چطور گذاشت تنها بیای؟ اصلا چطور گذاشت بیای؟ گفتم: من هنوز باش آشتی نکردم….؛ یه مشکل کوچیکی بینمون پیش اومده؛ گفت: الان وقتش نبود؛ ...

ادامه مطلب »
bigtheme