پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت شصت و هفت | نوشته چیستا یثربی

یعنی روژان، خواهر منصور پرواست؟ تک فرزند خاندان پروا و تک وارث! و حتما نمیدونسته چقدر پولداره، تو اون خانواده پسر خانواده، همه دارایی رو تصاحب میکنه و اگه بخواد، مقرری کمی... ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت شصت و چهارم| نوشته چیستا یثربی

نمیتوانستم بخوابم.سیلی علی و حالت نگاهش؛ طبیعی نبود.حس کردم کسی در آن خانه بود.علی محکم زد.طوریکه من بحث نکنم.بروم!نمیتوانست بی دلیل باشد.یکی از مردها آنجا بود.ولی کدام؟و آن ساعت شب؟ حتما او... ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت شصت و سوم| نوشته چیستا یثربی

الهه هیچوقت منصورو دوست نداشت.وقتی بابام بامادرم بمانی عروسی کرد؛چنگیز برای اینکه آبروشون نره؛ گفت منصور بایه زن پولدار عروسی کرده؛ مهرانه! و صاحب پسر ودختر هم شدن.همه ش دروغ بود !... ادامه مطلب »

دوستان متشکرم که حال چیستا را می‌پرسید

دیشب بعد از نوشتن قصه؛ گویا حالش خوب نبود.امروز آمدم تا گوشی را مدتی از او بگیرم.دست کم برای یک روز.این عکس دوهفته پیش او در خبرگزاریست.دستهایش را ببینید.ویران شده اند!نوشتن.کار منزل.کار... ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت شصت و یکم | نوشته چیستا یثربی

گفتم :الهه خانم؛ببخشید شما درس خوندین؟گفت،روانشناسی.اتریش.چطور؟داد زد:.چرا پرسیدی؟ قبل از ازدواجم بود.که چی؟ من که گفتم از یه خانواده فرهنگی بودم.نه نزول خور !از منصور سرتر بودم ! تو همه چی!گفتم؛ ما... ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت شصتم | نوشته چیستا یثربی

پسر من؛ به جای دختر تو!یعنی چی؟مگه میشه؟مگه میشه آدم دختر بزاد؛ بعد بگه پسر شد!لهه؛ نفس عمیقی کشید و گفت:تو این خانواده، همه چی ممکنه دختر جون! پول عزیزم، پول !... ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت پنجاه و نهم | نوشته چیستا یثربی

گفتم: و اون یکی؟ گفت: اهل معامله هستی؟ گفتم: نه، از معامله های خانواده اقتداری یا مشکات !… گفت: من قولم مردونه ست؛ بگو بمیر؛ میمیرم! اما پای حرفم وایمیسم؛ من اطلاعات... ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت پنجاه و هشتم | نوشته چیستا یثربی

علی، آرش را جلوی در خانه شان پیاده کرد. به من گفت: رنگت پریده، صوفی جاش امنه؛ یکی دو تا از بچه ها داخلن؛ پدرشم ظاهرا دوسش داره؛ بدبختی اردشیر به اینه... ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت پنجاه و هفتم | نوشته چیستا یثربی

پرویز پسر مش حسنه؟ همون نوکر خانه زاد الهه؟ همون که الهه، زن منصور، با اردشیر فرستادش شهر تا برای بمانی اتاق بگیرن و مواظبش باشن؟….. و مش حسنم مرده؟ اردشیر حتما... ادامه مطلب »

پاورقی | شیدا و صوفی | قسمت پنجاه و ششم | نوشته چیستا یثربی

گفتم: این کیه که گروه شما ازش حمایت میکنه؟ مادرت، بهار؟ آرش داد زد: نه اون زن یه فرشته ست! گفتم: اون دختر سوخته ته دره؟ کی بود؟ علی گفت: بیچاره از... ادامه مطلب »