ادبیات

من بر لبه پرتگاه بدنامی ایستاده ام!

بر لپه پرتگاه بدنامی

بازگشت از مرز بدنامی سرگذشت:  شعله- ر  نگارش: ص- ج من بر لبه پرتگاه بدنامی ایستاده‌­ام! روبروی من نشست، پر از درد، پر از غم، پر از نگرانی و این نگرانی از آینده سنگین و زهر آلودی بود که از آن وحشت داشت. عجیب بود، تمام زندگی او، تمام خوشبختی او به یک مو بسته بود، باور کنید که فقط به یک ...

ادامه مطلب »

آشنایی با کارو، شاعر مردمی ایران

کارو

نام کارو را اولین بار از یک راننده تاکسی شنیدم که به نامش قسم می‌خورد، سپس پدربزرگم بود که شعرهایش را می‌شناخت اما هیچ نشریه روشنفکری یا رسمی‌ای یادم نمی‌آید که به او، ذره‌ای پرداخه باشد. بعدتر ها نامش را در کنار بساط‌ کتابفروشی‌های انقلاب، در خیابان شاهرضا دیدم، نوشته شده بر کتاب‌هایی با چاپ بد، روی سنگفرش پیاده‌رو. اما ...

ادامه مطلب »
bigtheme