Press "Enter" to skip to content

تو مثل من نباش | شعری از ایرج جنتی‌عطایی با صدای او

0

اقیانوسی به عمق یک وجب
تو مثل من نباش
چراغ‌واره‌ای هم‌جنسِ شب
تو مثل من نباش
همیشه پیش‌تازِ دایره‌گردی
همیشه رو‌به‌خود
همیشه سایه‌ای از من، عقب بودم
تو مثل من نباش
ای آینده عشق و رویا و تلاش
تو مثل من نشو
تو مثل من نباش
به خود خنجر زدم با یار بد کردم
امیدو پس زدم، رویا رو رد کردم
کنار زندگی
از مرگ، پژمردم
نفس‌هامو به روی عشق سد کردم
خودریزی کردم
از تقویم تا تقویم
به شب برگشتم و
پیرانگی کردم
راهمو کج کردم از گلبرگ و
تو بهاری یخ‌زده، پروانگی کردم
ای آینده‌ی عشق و رویا و تلاش
تو مثل من نشو
تو مثل من نباش
چقدر از جشن
از خلوت
شبم بد شد
چقدر از خاطره
از خواب
ترسیدم
چقدر اندوه از دیروز با من بود
چقدر دلشوره رو آینده پاشیدم
گذرگاهم گدارِ وحشت و کابوس
تمامِ راه مالیخولیایی بود
به عمقِ پرتگاه همسفر با من
به عمقِ پرتگاه همسفر با من سقوطم
شکل پرواز رهایی بود.
ای آینده عشق و رویا و تلاش
تو مثل من نشو
تو مثل من نباش

نشه
نشه غول زمین‌گیر درون تو
قفس تو فصل پروازت ببارونه
نشه
مترسک تسلیم و تنهایی
پرنده‌های رویاتو بتارونه
نشه برگردی از رفتن
نشه گم‌شی تو گم بودن
نشه بعد از گریز از خود
بشی چیزی شبیه من

ای آینده عشق و رویا و تلاش
تو مثل من نشو
تو مثل من مباش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *