Press "Enter" to skip to content

وقتی از قهقرا در بخشی فعال از طبقه متوسط فرهنگی سخن می‌گوییم از چه سخن می‌گوییم؟

0

وقتی از قهقرا در بخشی فعال از طبقه متوسط فرهنگی سخن می‌گوییم از چه سخن می‌گوییم؟

لیلی گلستان به‌صراحت و با همین واژه‌ها از «مکر» و «فریب» و «حیله»های خود می‌گه که در موفقیت به کار بسته، و حضار کف می‌زنند. من؟ کف می‌کنم!

لیلی گلستان از جنگی میگه که کاوه گلستان رو از او، و همه ما گرفت. اما بعدش میان جنگ‌ها تفکیک قائل میشه: «جنگ مزخرف»، انگار «جنگ غیر مزخرف» هم داریم.

لیلی گلستان درعین‌حال که در سخنانش در تداکس تهران سعی کرده خود را شایسته احترامی، فارغ از خانواده گلستان نشان دهد، درعین‌حال تأکید می‌کند که بارها این ابراهیم گلستان، نقاشی‌هایی که در خانه داشته (مثل کارهای سهراب سپهری)، روابطی که داشته با نقاشان و نام او را خرج کرده است.

لیلی گلستان همچنین سعی کرده بگه در مقابل وزارت ارشاد و دستگاه سانسور، مقاومت داشته، و در مقابل این‌که به او به دید ضعیفه نگاه کرده‌اند، منزجر بوده، ولی روایت حضور او در وزارت ارشاد هم همراه با «گریه‌ای به پهنای صورت»، خوردن «چای نبات» و پذیرش مجوزی است که سمت او انداخته‌اند. او به‌جای مقاومت چه کرده؟ این مجوز را پذیرفته و به‌جایش تا راه خانه «گریه» کرده است.

این نمادی‌ست که بخشی قالب از طبقه متوسط فرهنگی این روزها، به عنوان الگو به خورد خودش و ما می‌دهد. او مترجم توانایی‌ست. سعی کرده از زیر سایه پدر، تا حدی بیرون بیاید، اما مروج «پذیرش تحت هر شرایطی»، «مکر و فریب و حیله» در کار به نیت «موفقیت»، استفاده از حربه‌هایی از نقطه ضعف برای کسب اجازه، و مانند آن است. مخاطبش کیست؟ اویی که شال و کلاه کرده، اسم نوشته، به تداکس تهران رفته تا در مقابل هر چیزی، درست مثل برنامه دورهمی مهران‌مدیری، کف بزند و در دل، مثل خندوانه‌ای ها بگوید: اوضاع خراب است، اما «ما خیلی خوبیم.»