Press "Enter" to skip to content

گفتگو با فریدون جنیدی: رشک، ریشه اصلی خشونت علیه کتاب است

0

روتیتر: سه روایت تاریخی از خشونت علیه کتاب
تیتر: رشک، ریشه اصلی خشونت علیه کتاب است.
زیرتیتر: فریدون جنیدی، شاهنامه‌پژوش و تاریخ‌شناس، از تاریخ خشونت‌ورزی علیه کتاب‌های ایرانی می‌گوید.

ریشه خشونت علیه کتاب رشک است
ایران بارها مورد حمله قرار گرفت و هر بار کتاب‌های ایرانیان را به آتش کشیدند.
وقتی اسکندر به ایران آمد، دستور داد که همه کتابهای ایران را به آتش بکشند و دانشمندان را بکشند.
چطور [است] شما اگر خرمنی هست و روی آن ده من گندم بریزید، بگویید خشونت؟
شیوخ عرب پول داده‌اند به اروپایی‌ها که چیزهایی را از موزه بردارند و ببرند به دوبی یا جایی پنهان کنند. کنند.
اردشیر برای اینکه ثابت کند دوران خودش مصادف با هزاره نمی‌شود، چهارصد و هشتاد سال تاریخ و یادگار اشکانیان را نابود کرد.
از اشکانیان فقط یک قطعه شعر عامیانه باقی مانده است.
کشورهای دیگر و مردم سرزمینهای دیگر بزرگترین رشک‌ورزیشان به دانش در ایران بوده‌است
بعد از کتابسوزی اردشیر ساسانی ایران نزدیک به ۳ تا ۴ قرن اصلا خطی برای نگارش نداشت.

شناختنامه:

فریدون جنیدی، بنیانگذاری بنیاد نیشابور است و به آموزش زبان‌های باستان و شاهنامه به داننش‌پژوهان جوان می‌پردازد. او مسلط به زبان‌هایپهلوی و اوستایی است و ۳۰ سال از عمر خود را برای تصحیح و ویرایش شاهنامه صرف کرده است و این پژوهش‌های او، منجر به ارائه نسخه‌ای ویراسته از شهنامه در سال ۱۳۸۷ شد. از او همچنین کتاب‌هایی مانند نامه پهلوانی، خودآموز خط و زبان پهلوی ساسانی و اشکانی، زروان، سنجش زمان در ایران باستان و فضل بن شادان نیشابوری و نبرد اندیشه‌ها در ایران پس از اسلام را در کارنامه خود دارد.

قرار مصاحبه را با دکتر فریدون جنیدی، پژوهشگر زبان‌های باستانی ایران و شاهنامه پژوه، در محل کارش، بنیاد نیشابور، در خیابان جلالیه بلوار کشاورز گذاشتیم. وارد ساختمان کوچک بنیاد که شدیم، باغچه کوچک سرسبز و نمادهای ایران قدیم یک به یک چشم‌مان را گرفت، در همان ساختمان کوچک گم و گور شدیم و از کتابخانه سر در آوردیم، تا آخر کسی ما را پیدا کرد و هدایت کرد به دفتر دکتر جنیدی، دفتری درست در کنار یک کلاس با ۲۰-۳۰ صندلی که هر روز در آن آموزش زبان‌های باستانی ایرانی و شنبه‌ها شاهنامه‌خوانی برگزار می‌شود.

دفتر درست کنار کلاس بود، فریدون جنیدی با قامتی استوار و بلند، منتظر ما نشسته‌بود در ابتدای ورودمان به همراه عکاس، کنایه‌ای زد که «سلام، خبرنگار بدقول». چه ما نیم ساعتی دیرتر از قرار رسیده‌ بودیم و حق با ایشان بود. اما در طول مصاحبه چندین بار از عمق خوشبینی دکتر جنیدی جا خوردم، چیزهایی که به نظر ما خشونت علیه کتاب بود، از نظر او خشونت نبود، دست بردن و تحریف متن کتاب، دزدیدن آثار نوشتاری، مجبور کردن نویسنده به جمع کردن نتایج پژوهش سال‌های درازش از بازار و تحویل به کارخانه مقوا سازی، این‌ها را خشونت نمی‌دانست و فقط کتاب سوزی‌های عظیم تاریخی را به عنوان خشونت قبول داشت. با این حال نمونه‌های بسیاری از دل تاریخ ایران آورد که از نظر ما خشونت تلقی می‌شد، و قضاوت آن با خواننده، هر چند من هم کم تلاش نکردم که اندیشه خودم را به این عنوان که دست بردن در شاهنامه نوعی خشونت است به عنوان حقیقت قالب کنم، اما در جواب استاد کنایه دیگری زد و گفت: «تاکنون مصاحبه‌ای نکرده‌ام که انقدر خبرنگار وسط حرف‌هایم بپرد.»

شرح گفتگو:

به نظر شما عبارت «خشونت علیه کتاب» یعنی چه؟ چه سابقه ای در تاریخ بشریت دارد؟

سابقه و ادامه این کار در تاریخ بشری فقط متعلق به ایران است. یعنی ایران بارها مورد حمله قرار گرفت و هر بار کتاب‌های ایرانیان را به آتش کشیدند. این نشان میدهد که کشورهای دیگر و مردم سرزمینهای دیگر بزرگترین رشک‌ورزیشان به دانش در ایران بوده‌است.

بسیاری از دستاوردهای علمی که یک هزار سال بعد به نام دانشمندان یونان ثبت شد، ۳۵۰۰ سال پیش توسط ایرانیان به دست آمده‌بود. ایرانیان مبدع بسیاری از دانش‌ها هستند، مثلاً هندسه، وقتی از اقلیدس می‌گوییم، باید بدانیم که اصل کلمه هندسه‌ای که ما امروز استفاده می‌کنیم از واژه اندازک، از زبان پهلوی وام گرفته‌شده‌است. هندسه ما در آثاری با قدمت ۳۵۰۰ سال وجود دارد که نشان می‌دهد، ریشه تدوین دانش هندسه در یونان نیست، اما رشک و حسد دشمنان، باعث از میان بردن این آثار شده‌است.

از اسکندر در نوشته های پهلوی با عنوان گجستگ یاد شده یعنی ملعون. وقتی اومد به ایران دستور داد که همه کتابهای ایران را به آتش بکشند و دانشمندان را بکشند. این در کتابی به عنوان ارداویراف‌ نامه آمده. بر اثر این کتاب سوزی چندصدسال ایران خط نداشت تا اینکه در زمان بلاش اشکانی پادشاه دستور داد، ایران را بگردید، صندوقچه‌ها و انبارها را بگردید تا کتاب و خط را بیابید. اینجا کلمه اپستاک به وجود می‌آید، یعنی نا پیدا، مفقود. در دوران بلاش اول اشکانی سراسر ایران جستجو شد و ۲۱ کتاب پیدا شد. که نام اپستاک بر آن‌ها نهاده‌شد، بعدها نامش تغییر کرد به اوستاک بود. که نهایتاً در دوران بعد نامش شد اوستا. در این زمینه برخی به اشتباه به حدس و گمان روی آورده‌اند. یعنی استاد دانشگاهی برای مثال در کتابش نوشته شاید اوستا به معنی نیایش باشد که همچین چیزی نیست. حس حسادت و رشک‌ورزی اسکندر به علوم ایرانیان و پیشرفت ایرانیان باعث شد که آن کتاب‌سوزی عظیم شکل بگیرد. یعنی موجب شد تمامی کتاب‌های یک کشور، تمام لوح‌ها و نوشته‌ها را بسوزاند و در یک کشور فقط ۲۱ کتاب باقی بماند. نمی‌دانید چقدر تجسس کردند، چقدر گشتند و در نتیجه همین کتاب‌سوزی کلاً ایران نزدیک به ۳ تا ۴ قرن اصلاً خط نگارش نداشت.

برگردیم سر خط و ایران همین مثالی که زدید مثال خشونت اسکندر علیه کتابهای ایرانی، سوزاندنی که به دلیل رشک به دانش ایرانی رخ داد، مسئله ام اینه که اول صحبتتون فهمیدید که این فقط مختص ایرانه، این به نظر من یک مقدار متعصبانه باشه چون بعدا ما می بینیم که در قرون وسطا خشونت علیه کتاب اتفاق می‌افته در اروپا همون علومی که اروپایی ها داشتند سرکوب می‌شود، داوینچی منکوب می شه و در کلیسا زندانی میشه آقای گالیله رو می خواستند به آتش بکشند چون می‌گفت زمین گرد است. در نتیجه این خشونت فقط مختص ایران نیست و وقتی تو اروپا اتفاق افتاد آن چیزی که بهش می گیم دنیای اسلام، تمام کتابها اومد اینور و یه سری علوم به نام اسلامی ها تموم شد. این نیست؟

متاسفم که داوریتون تند و متعصبانه بود اگر کتابها رو سوزاندند خود مردم، خود دستگاه و خود آن کشور سوزاند من گفتم از بیرون آمدند و کتاب‌های ما را در ایران سوزاندند بنابراین من متعصبانه صحبت نکردم از روی تاریخ صحبت کردم.

موضوع دیگر این است که دکتر سیروش شمیسا به نظر من، یکی از بارزترین قربانیان خشونت علیه کتاب است. چون یک کتاب بسیار علمی و محققانه در ادبیات فارسی نوشت این کتاب منتشر شد دادگاه آمد و دستور داد خودش و همسرش بروند همه این کتاب‌ها را از کتابفروشی‌ها جمع بکنند، تحویل کارخانه مقواسازی بدهند. به نظر شما این خشونت علیه کتاب نیست؟

یعنی مثلا اون قاضی که دستور میده شاهد و شاهدبازی در ادبیات فارسی جمع بشه رشک برده به علم آقای دکتر سیرویس شمیسا؟ شاید نیت دیگری داشته‌است. چرا اسم خشونت روی آن می‌گذارید. ما که نمی توانیم از طرف آن داور داوری بکنیم. شاید او گفته‌باشد که خواندن این مسائل برای جوان‌ها خوب نیست. شاهدبازی با حمله ترکان به ایران آغاز شد پیش تر از آن اصلا نداریم. و این چند سده‌ای که ترکان بودند تا قاجاریه که همه همین کاره بودند و افتخار هم می کردند، چه فاعل باشند چه مفعول باشن، تا این زمان بود در ایران و کم کم رخت بر بست ما یه اصغر قاتل در زمان پهلوی اول داشتیم که این کاره بود و کم کم رخت بر بست. حالا شاید اون قاضی انسان متعادلی بوده‌است، شما به کارش می‌گویید خشونت، می‌گه که این رو بچه‌ها نخوانند بهتر است. این یک نکته ننگی‌ست بگذار خاموش بماند. شاید چنین قصدی داشته‌باشد.

مساله من اینه، شما خودتان پژوهش‌گرید اگر فردا روزی یافته های شما درباره زبان پهلوی در مورد شاهنامه توسط کسی در قطب جنوب نامطلوب تشخیص داده‌شود. و به هر شکلی جلوی انتشارش را بگیرد، خمیرش کند از آن کارتن بسازد این خشونت نیست؟

من از شما می پرسم که شمیسا چند تا کتاب نوشته؟

دست کم ۴۰ کتاب …

دوست من هم هست. چندتاشو سوزوندن؟ پس این خشونت علیه کتاب نیست. علیه یک کتاب خاص هست. یک موضوع خاص.

برگردیم سر کتاب‌سوزی، در مورد شاهد و شاهدبازی در شعر فارسی به جایی نمی‌رسیم…

در هر صورت مرحله دوم از بین بردن کتابها در زمان حمله عرب بود. سعدابن ابی وقاص به ایران حمله کرد ایرانیان بر اثر تلقینات دروغی که موبدان کرده بودند معتقد بودن پایان هزاره است. سپاه اهریمن از دشت تازیکان می‌آید و ما حتما باید شکست بخوریم تا بعدا سوشیانت بیاید.

یعنی ارتشی که قرار بود از ایران دفاع بکند یک ارتش انتحاری بود که می خواست خودش را به کشتن بدهد؟

بله، بعد انبوهی کتاب بود، نامه نوشت که من با این کتابها چی کار کنم؟ عمر گفت: کفی لنا القرآن! قرآن برای ما کافی است. اگر مطالبی که در آن کتابهاست در قرآن هم وجود دارد، که خب ما قرآن رو داریم دیگر به چنین کتاب‌هایی نیاز نداریم، اگر در قرآن نیست پس خلاف دین و خلاف قرآن است پس همه را آتش بزنید. دومین کتاب سوزان عظیم جهانی در این روزگار در این زمان اتفاق افتاد.

همین که می‌گویید تاریخ نگاشته شده مربوط به ۲۵۰۰ سال پیش است ولی شما پژوهش می کنید تاریخ را تازه تا ۶ هزار سال قبلش هم پیدا می کنید که وجود داشته و نگاشته شده بود این به این معنی نیست که در طول این قرون تاریخ قبل از ۲۵۰۰ سال سرکوب شده؟

نه! پیش تر از این اتفاقات چنین سرکوب‌هایی نبوده، پیش تر از آن جنگ‌ها هم اگر بوده جنگهای ایران و توران و ایران و اروپا بود و به کتاب و نوشته‌های کار نداشتند. اولین کتابسوزان بزرگ تاریخی که ما ازش خبر داریم کتاب سوزان اسکندر است. پیشتر از اون هیچ واقعه ای که یادآور شده باشه که کتاب سوزاندن ما نداریم.

بحث فقط سوزاندن نیست بحث سرکوب کردن انتشارش است. ببینید مثلا یک مثال می زنم شما شاهنامه‌ پژوهید، به من بگن شاهنامه یاد شاهنامه فردوسی میافتم، اما شاهنامه‌های زیادی در تاریخ وجود داشته، آیا این کتاب‌ها به دلیل رشک پادشاهان دیگر سانسور نشده‌اند؟ انتشارشان محدود نشده؟

شاهنامه از زمان هخامنشیان بوده! حالا متأسفانه من یک قضیه دردناک‌تر کتاب سوزان و مبارزه با کتاب را نگفته‌ام که در زمان ساسانیان اتفاق افتاد. اما باید بدانید که مثلا در کتاب استر پنج تورات اومده که آنشب شاهنشاه تا صبح نخوابید (شاهنشاه خشایار شاه) و بر او نامه شاهان پیشین را می خواندند. یعنی شاهنامه در زمان هخامنشیان بوده و بعد اینها که به پهلوی بوده خود فردوسی می فرماید که از اشکانیان
از اینان جز از نام نشنیده ام / نه در نامه‌ی خسروان دیده‌ام
این موضوع اشکانیان را توضیح خواهم داد که به لحاظ زمانی دومین کتابسوزی تاریخ و وحشتناک‌ترین آن است.
یعنی چی؟ یعنی شاهنامه بوده در زمان ساسانیان و بارها در احوال بهرام گور می بینیم که وقتی سوار اسب بوده و میرفته چند نفر براش شاهنامه می خواندند که این راه رو طی می کرد با شاهنامه طی می کرد. نه بیکار. و فردوسی هم در آغاز شاهنامه می فرماید که :
یکی نامه بود از گه باستان
فراوان در او اندرون داستان
پراکنده دست هر موبدی
از او بهره ای نزد هر بخردی
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
پژوهنده روزگار نخست
گذشته سخنها همه بازجست

این پهلوان ابو منصور محمد ابن عبدالرزاق طوسی کنارنگ (والی) خراسان بود، کنارنگ یعنی استاندار که شاهنامه رو جمع آوری می کنه . وقتی که این شاهنامه به دست او فراهم می شه
ز هر کشوری موبدی سالخرد / بیاورد و این نامه را گرد کرد

دانشمندان و ادیبان بزرگ ادبیات فارسی تصور می‌کردند که شاهنامه تولید ذهن فردوسی است، امثال استادی مانند ملک‌الشعرا بهار، که من برای او احترام زیادی قائلم و یا مینوی چنین تصوری دارند. در حالی که شاهنامه‌ها از زمان گذشته‌نوشته‌شده و جمع‌آوری شده‌بودند. مهمتر که دستگاه غزنوی در زمان نوه محمود خواستند شاهنامه را گردآوری کنند و مدح محمود هم در میان ابیات بیاورند. در حالی که فردوسی در آغاز شاهنامه محمود رو نفرین می‌کند و در پایان شاهنامه میگوید بنده بی هنر. نمی تواند فردوسی که نماد عزت و شرف و مردانگی ایران بوده در اول و آخر شاهنامه محمود رو اینگونه مدح کند. در وسط شاهنامه اونو مدح کنه، مثل عنصری. بنابراین شاهنامه ها رو جمع کردند و بعد از اینکه به فرمان ابومنصور جعل شد و از دقیقی خواست این را به شعر بیاورد.

معلومه دزدی کردند. اینها دزدی کردند این مدح ها همه افزودند به شاهنامه. که من البته به یاری یزدان و روان نیاکان و خود فردوسی سی سال روی شاهنامه کار کرده‌ام و شاهنامه را ویرایش کرده‌ام هر یک بیتی که دیدم افزوده محسوب می‌شود ریز چاپ کردم و زیر توضیح دادم که این به این دلیل افزوده است. من ۲۷ سنجه به کار بردم برای ویرایش شاهنامه غرض اینکه شاهنامه آن شاهنامه اصلی که در دست بزرگان ایران بوده گردآوری شد و آن را فردوسی ترجمه کرد به شعر.
دقیقا همین مسئله است که بخاطر این رساندمش به شاهنامه که حسادت شاهان به یکدیگر، حسادت قدرت ها به یکدیگر دولتمردان به هم اینها باعث می‌شد که مدح این یکی برود کنار مدح آن دیگری اضافه بشود اینها یکی از خشونتها علیه کتاب نیست؟ یعنی متن شاهنامه دستکاری بشه تا مدح محمود به اضافه بشود؟

این را ببینید شاهنامه رو از بین نبردن که بگوییم خشونت بود بلکه خواستن خودشان رو مطرح کنند.

این چاقو این همکار عکاس من، می توانم گردنش را ببرم، می توانم انگشتش را ببرم، به هر حال خشونت است، به هر حال اضافه کردن مدح محمود به شاهنامه خشونتی علیه شاهنامه است.

چطور شما اگر خرمنی هست و روی آن ده من گندم بریزید، بگویید خشونت؟

البته این ده منی که شما می‌فرمایید ارزن است که روی خرمن گندم ریخته!

روی اندیشه خودتون نباید پافشاری کنید. این خشونت نیست این دگرگون کردن است بلکه حتی احترام است به کتاب. میتوانستند آن شاهنامه‌هایی که گردآوری کردند بسوزانند. نسوزاندند. خواستند که برای خودشان احترام فراهم کنند، که بگویند بله فردوسی هم همانند همه شاعران دیگه محمود را مدح کرده‌است. ولی به هر تقدیر من ویرایش کرده‌ام، درآورده‌ام و می بینم که نیست.

یک مورد از کتابسوزی ها در دوران ساسانیان رخ داد که جا ماند و آن را نگفتید؟
بله! من می‌خواستم بگویم بحث را کشاندید به این سو و آن‌سو. متأسفانه یک کتاب سوزان هم در زمان ساسانیان انجام گرفت که همه کتابها را از بین بردند آن هم کاری بود که اردشیر کرد. اردشیر کودتا کرد و اردوان پنجم را در مهمانی و در شکار و این‌ها به قتل رساند و کودتا کرد. اردشیر قدرت را به دست گرفت و دوباره مساله هزار پیش آمد، هزاره‌ای که موبدان پیش‌بینی کرده‌بودند. اردشیر برای اینکه ثابت کند دوران خودش مصادف با هزاره نمی‌شود، چهارصد و هشتاد سال تاریخ و یادگار اشکانیان را نابود کرد. برای اینکه تاریخ را از میان بردارد چه باید می‌کرد؟ باید کتاب‌ها را یک سر می‌سوخت. امروزه ما از زمان اشکانیان فقط یک متن داریم، و آن یک متن هم یک شعر عامیانه است. مثل اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره، هیچ کس این شعر را ننوشته، اما همه ایرانی ها بلدند. با این که شما دیگر سن‌تان ایجاب نمی کنه که این بازی را بکنید ولی شعرش را از بر هستید. آن تک نوشتار یادگار دوران اشکانیان هم مناظره درخت آسوریک است، یعنی یک مناظره بین بز و درخت آسوریک که شعر عامیانه است. این شعر از زمان اشکانیان باقی مانده و بعدا یک نفر آن را به نوشته در آورده‌است. همه کتابهای دوره اشکانیان را یک سر از بین برد. این خیانتی بود که اردشیر کرد. شما حساب کنید بعد از حمله سعد ابن ابی وقاص، و کتابسوزی مشهور لشکر مسلمانان، یک بار سرانگشتی شمردم حدود صد و سی تا صد و چهل کتاب پهلوی هنوز به یادگار مانده‌است، یا رساله است یا کتاب، یا هر نوشتار دیگری. حمله اسکندر ۲۱ جلد باقی مانده بود که اینها را برداشتند و نوشتند. از اشکانیان فقط یک قطعه شعر عامیانه مانده. مقایسه کنید، ۱۳۰ جلد، ۲۱ جلد و یک شعر عامیانه. این بزرگترین و پس خیانت اردشیر برتر از هر دو آن دو دیگر کتاب‌سوزی بود. که متأسفانه هم در داخل کشور انجام شد و به همین دلیل است که فردوسی به اشکانیان که میرسد یک بار دیگر هم این بیت را خواندم می‌گوید
از ایشان به جز نام نشنیده‌ام / نه در نامه خسروان دیده‌ام
چو کوتاه شد هم شاخ و هم بیخ‌شان / نگفته‌است جهاندیده تاریخشان
در حالی که ما تاریخ اشکانیان رو از روی خواندن تاریخ دشمنامان که رومیان باشند می بینیم. مشاهده می‌کنیم که اتفاقا دوره درخشانی بوده‌است و یک مثال می‌زنم تا اهمیت و درخشش این دوره را بهتر درک کنید. یک نامه‌ای که دزد نامور فرانسوی به نام گیرشمن از ایران سرقت کرده، حالا ضمن کارهای دیگری که با عنوان باستان شناسی اما در عمل به شکل سرقت انجام داده‌است. او نامه‌ای را پیدا کرده و برده به فرانسه و نگه داشته‌است. آنچه ما از این نامه در اختیار داریم عکس این نامه است. متن این نامه اینگونه است که که معلوم می‌شود مردم یک شهری از خوزستان نامه‌ای نوشته‌اند به پادشاه اشکانی که ما بر اساس قانون جاری حق نداریم رئیس شورای شهر را دوبار بیشتر انتخاب کنیم، مگر اینکه شاهنشاه اجازه بدهند. از این نامه بر می‌آید که انگار گفته‌شده که چون که این شخص به شهر ما خیلی خدمت کرده میخواهیم برای سومین بار انتخابش کنیم؛ نیاز داریم به اجازه پادشاه. نامه‌ای که مورد نظر من است اصل این نامه نیست، بلکه پاسخ این نامه است که از روی پاسخ من این برداشت را کرده‌ام. آنچه رومن گیرشمن به سرقت برده پاسخ این نامه است که در آن آمده از آنجا که این فرد خدمات زیادی کرده و در میان مردم محبوبیت زیادی دارد، اجازه می‌دهیم برای بار سوم به ریاست انتخاب شود.
این نامه کی این نگاشته شده؟ دوهزار سال پیش! امروز ما در جهان تازه داریم در این حد پیشرفت می‌کنیم که مثلاً ریاست‌ها را به دو دوره محدود کنیم. مایه تأسف است که از دوران چنین درخشانی از تاریخ ایران کتاب و سندی باقی نمانده و آن هم بر اثر خیانتی که اردشیر کرد.

جز این سه کتاب‌سوزی نمونه دیگری در تاریخ ایران نداریم؟

خب دیگر بعد از این هم حملاتی داریم، حملات غزان و ترکان هر وقت اینها آمدند به نیشابور حمله کردند و هفده دانشگاه را، که البته اسمش در آن روزگار دانشگاه نبود هفده محل آموزش دانش را همراه با کتابخانه هایشان از بین بردند و سوزاندند و بعضی از کتابها رو به قیمت مقوا فروختند. الان یک کتاب پیدا شده در کتابخانه آستان قدس که شخصی نوشته که وقتی غزان اومدن و حمله کردن و کتابها رو به قیمت مقوا می فروختند من این یکی رو زیر قبای خودم پنهان کردم و گفتم اینو میدم به اینجا. یک دانه باقی مونده و اینم سند کتابسوزی دیگری است.

چندین بار در طول مصاحبه به دزدان اروپایی اشاره کردید. دزدانی که آمدند و مالکیت کتب و دانش ایرانی را برداشتند و بردند، به نظر شما این دزدی نوعی خشونت هست یا نه؟

به نظر من بیشتر رشک و حسادت است. برای اینکه بردند و نگه داشتند. من از شخصی به نام پرفسور گروپ که آلمانی‌ست و مدتی هم در باستان شناسی ایران کار کرده. بارها به ایران سفر کرده و دو سه سالی می‌شود که دیگر ندیدمش، اما در یکی از این دیدارها، در حالت خاصی گفت بگذار یک راز بسیار بزرگی را برایت فاش بگویم. گفت من رفتم بررسی کردم و دیدم که نت موسیقی اولین بار در نوشته‌های مانوی تدوین و ابداع شده‌است. یعنی در زمان ساسانیان.

البته من در کتاب خودم هم به یک نمونه از نت‌ها و نغمه‌های مدون صحبت کرده‌ام که توسط دو برادر در دربار خلفا ابداع شده‌بود، یعنی وقتی چیزی می‌نویسند با عنوان نغمات یعنی که در آن زمان نت وجود داشته‌دیگر. اما خب، نت موسیقی در زمان ساسانیان، این‌ها آمده‌اند و دزدیده‌اند و پنهان کرده‌اند نزد خودشان و فاش نمی‌کنند. از تخت سلیمان هم دزدیده‌اند. من تاریخ این سرقت‌های باستانی را کامل می‌دانم، الآن بعد از ۶۰-۷۰ سال تازه دارند رو می‌کنند که چه چیزهایی را تاکنون پنهان کرده‌بودند. یک جوری هم عنوان می‌کنند که مثلاً ما تعدادی پاپیروس ساسانیان در اختیار داریم، پاپیروس گیاهی‌ست در مصر، چه ربطی به ساسانیان دارد.

پرفسور گروپ گفت رفتم پیش مدیر موزه لندن که او هم زن ایرانی گرفته‌است، حالا در یه حالتی که خودش را نمی‌توانست کنترل کند من را برد در موزه مخفی‌شان و همه آثار مسروقه پنهان شده از ایران را به من نشان داد. هم فرانسه موزه مخفی دارد، هم آلمان دارد، هم انگلیس دارد، بردند یک چیزهایی را رویشان نمیشود بگویند. یه چیزهایی هم عقلشان نمیرسد، مثل همون سینی گردی که در زمان ساسانیان که به ۲۳ قسمت شده که کار بزرگ ریاضی است. عقلشان نرسیده وگرنه آن را هم نشان نمی‌دادند. بقیه را هم پنهان می کنند چون از ایران می ترسند.

شما توجه کنید حقیقتا من سیاسی نیستم، من کارم مطالعه و تحقیق و پژوهش است به همین کار ادامه بدم وارد مسائل دینی و جهان اصلا نمی شم وارد سیاست هم نمی‌شوم. این اگر این کار دزدی نیست پس چیست؟ آمده‌اند از تخت سلیمان ما اینها را برده‌اند، و دروغ هم دارند می گویند، بعد هم پرفسور گروپ به من گفت که در همه این موزه‌ها مخزن‌های پنهانی دارند که من را برده‌اند و نشان داده‌اند. معلوم می شود چیزهایی که در موزه لوور هست که شنیده‌ام تعدادی را هم شیخ های عرب پول داده‌اند به اروپایی‌ها که از آنجا بردارند و ببرند به دوبی یا جایی پنهان کنند. خب حسادت می‌کنند، رشک می‌برند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *