Press "Enter" to skip to content

ستاره‌بازی تلویزیون یا ضیافتی با چراغ کم‌سو

0

افراد مشهور، شناختهشده، نامآور که معمولا در صنعت سرگرمی اعم از کتاب، ورزش، موسیقی، سینما و طی چند دهه گذشته تلویزیون فعالند و دارای پابلیسیتی و مشاهده بسیار میشوند را سلبریتی مینامیم. این افراد اغلب در فضای رسانهای فارسی به نام ستاره یا سوپراستار، چهره و مانند آن نام گذاری میشوند. سلبریتیها در طی سالهای گذشته در فضای فارسیزبان وب و نشریات ایرانی با استفاده از ابزارهایی از جمله شبکههای اجتماعی، روزنامهها و تلویزیون تقویت شدهاند اما روند فراز و فرودهای مختلفی داشتهاند. اکنون رسانههای قدرتمند رسمی هم به این نظریه رسیدهاند که استفاده از شهرت، مقبولیت و توانمندیهای آنها میتواند منجر به افزایش کارآیی آنها، فروش بیشتر و یا پذیرش بیشتر پیام در مخاطب شود.

ارزش خبری شهرت در روزنامهنگاری، یکی از اصول فروش خبر است. محتوا وقتی با پارامتر شهرت ممزوج میشود، فروش آن آسانتر میشود و در فضای سرمایهداری خبری، آنچیزی اهمیت دارد که مشهورتر باشد، نه مفیدتر. از این روست که در میانه نوروز ۹۵، خبر سرطان یک خواننده مشهور دهها و شاید صدها برابر تعداد تصادفات جادهای نوروز در فضای رسانهای میفروشد.

غرض از فروش، میزان استقبال رسانهای از یک پیام در رسانه است. این اتفاق در تلویزیون منجر به افزایش ساعت تماشا میشود، در اینترنت کلیک میآورد و در روزنامه تیراژ.

استفاده چند باره کاراکترهای موفق در برنامههای مختلف، مثل جناب خان در بخش متعدد خبری، حضور او در برنامه ۹۰، حضور عادل فردوسیپور در خندوانه، دعوت مجری این برنامه برای رایدادن مردم به مجری برنامه دیگری در یک برنامه دیگر و همه اینها باعث میشود صدا و سیما از سلبریتیهای ساختهی خود یا دراختیار خود، ذره ذره کاسته و سرمایههایش را از دست بدهد.

تنوع پایین سلبریتیها، استفاده از شماری محدود از آنها در همه برنامههای تلویزیونی، به نحوی بود که برای مثال در نوروز، میتوانستید یک میهمان را در چند برنامه ببینید. میهمانانی که گاهی حتی برای یک برنامه هم حرفی گفتنی نداشتند.

برنامههای تلویزیونی، مثل دورهمی مهران مدیری سعی کردند با شوخیهای سخیف، حضور عدهای «خندان» در برنامه و تقلید از نمونههایی هندی مخاطب را بخندانند اما به گواه آنچه در شبکههای اجتماعی میتوان به عنوان بازخورد مطالعه کرد، چندان موفق نبودهاند. این شوهای تلویزیونی معمولا باید یا از ستارگان و چهرهها استفاده کنند تا محبوب شوند، سپس از این برنامهها در جهان رسانهای برای ستاره سازی و چهرهسازی دیگران استفاده میشود، تکرر استفاده از چهرههای سریالهای مهران مدیری و لحن و گویش ثابت، خستهتر بودن گروه او در هر سری از برنامهسازی و به طور کلی مستهلک بودن تیمهای برنامهسازی آن، منجر به کاهش اثرگذاری آن شده است.

رضا رشیدپور، دیگر ستارهای بود که تمام سابقه گذشته خود در گفتگوهای چالشی در تلویزیون و تجربیات مستقل از آنتن خود در شبکه اینترنت را یک باره خرج برنامهای کرد که به درست یا غلط با برنامههای گفتگواستودیویی لسآنجلسی مقایسه شد. برنامههای سخیفی که بارها مورد انتقاد مخاطبان قرار گرفته بود را حالا هر ۱۲ شب از شبکه ۳ سیما باید میدیدیم و باور میکردیم. مجری از اینترنت آمدهای که حتی نمیدانست معنای هشتگ چیست ولی از مردم میخواست آن را استفاده کنند، نمایشگر تبلت خود را مثل برنامه مرور روزنامههای تلویزیون لندن تکان میداد اما شیشه آلوده آن خوانا نبود و همزمان میخواست ویدئوهای مردمی را هم در همان گفتگوهای «چالشی»اش پخش کند. مجری عجولی که میخواهد یک تنه، به همه جا برسد اما هدف او کاریست که حداقل با این شیوههای تقلیدی و تکرار مکررات و لحن اغراقگونهاش شدنی نیست.

رضا رشیدپور و تیم همراهش مخاطبش را به شدت تهرانی فرض میکند. عدم توجه او به شهرستانها حتی در یکی از پیامهای مخاطبان برنامهاش هم روایت شد. از طرف دیگر، او از مخاطبانش خواست تا در ماشین خود نشسته و ترانه بهاری ضبط کنند، کاملا مشخص است که چنین رویکرد شهریماشیندار ی نمیتواند همه را جذب کند. یک نفر همین پاسخ را به شکلی بدیع به او داد. ویدئویی فرستاد که در آن آهنگ پخش میشد اما نوشته بود: «ماشین ندارم.» پاسخ مجری چه بود؟ اینکه امیدوار بود سال آینده حتما ماشین بخرد، حتی به ذهن مجری چالشگر تلویزیون نرسید که امیدوار باشد حمل و نقل عمومی طوری گسترش یابد که نیازی به بیرون بردن ماشین شخصی نباشد. رسوخ الگوی سرمایهدارانه لوکسنگر و ثروتارزش در ذهن مجریانی که همیشه و همیشه گرفتن جایزه نقدی و اپراتورهای تلفن همراه را در برنامهشان تبلیغ میکنند، خرید از سایت دیجیکالا را توصیه میکنند و میخواهند برای مخاطبانشان، «بختآزمایی» کنند و برای همه اینها هم عجله دارند، انگار فکر را از اتاق فکر آنان تا حد زیادی گرفته و سرمست شهرت، تختگاز، در حال تکرار طوطیوار نمونههای خارجی فارسیزبان هستند.

کاسبهای قدیمی میگویند مشتری، باید برگردد. در کنفرانسهای کارآفرینی اما این حرف را به شیوه تازهای میزنند. میگویند یک کسب و کار موفق باید یک ویژگی مهم به نام چسبندگی داشته باشد. اگر این شوهای تلویزیونی را یک کسب و کار بدانیم و پیِ موفقیت آن باشیم، میتوان گفت این برنامههای ستارهیابی و ستارهسازی در تلویزیون حتی اگر خوب بفروشند هم، از دوباره بازگشتن مخاطب در درازمدت عاجزند. برای بهتر شدن وضع، همانطور که آن کسب و کارهای ناپایدار، نیازمند مشاورانی تازهاند، اتاق فکرهایی لازم است که نه فقط شعارش را بدهیم که اتفاقا زیاد هم در ویترین نباشند، ولی کارشان را درست انجام دهند. کارشناسان رسانهای که روز به روز بتوانند با تحلیل بازخوردها، برنامه بهتری را ارائه کنند، نه آنکه همه را، خود را، مخاطبرا و حتی پیام رسانهای را خستهتر و خستهتر کنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *