۱۲+۱ زن و خرافات

پندار: مجله زن روز | دیروز، سیزدهم عید بود و مردم تهران همه از شهر بیرون رفتند. سیزده بدر یکی از عادات بسیار زیبا و دلپذیر است ولی بدبختانه پایه بر یک اساس خرافی دارد و آن این است که عدد ۱۳ نحس است و باید آن را بیرون کرد. مردم خیال می‌کنند که سیزده گوسالهای است که ایشان او را به دنبال خود میکشند و از شهر بیرون میبرند و آن را در خارج شهر میگذارند و خود بر میگردند. یا چیزی است مثل گردو و یا خاک که در دامن دارند و میروند بیرون میافشانند و برمیگردند.
در بعضی از دهات ایران این عمل را با صفر میکنند زیرا آنها ماه صفر را نحس میدانند.

در صورتیکه زمان و رقم وجود خارجی ندارند که نحوستی داشته باشند و ترقیم عدد اصطلاحی است که ما وضع کرده ایم. اگر به جای 13 چهارده و به جای 14 سیزده گفته بودند هیچ نمیشد و هیچ حسابی به هم نمیخورد. کما اینکه ممکن بود از برای ماه صفر نام دیگری را انتخاب کنند چنانکه ملل دیگر صفر و ربیعی ندارند و هیچ حساب سال و ماه ایشان به هم نخورده است.
یادم هست که در بوشهر واعظی بود به اسم ملاعبدالله. روزی ملاعبدالله حکایت می‌کرد که یک بوشهری به انگلستان رفته و مدتی آنجا مانده بود. بعد از برگشتن از روزها و شبهای انگلستان صحبت میکرد که مثلاً در تابستان روز چقدر دراز و در زمستان چقدر کوتاه است. من از او پرسیدم که رمضان چگونه روزه میگرفتند. فکر زیادی کرد و بعد به لهجه بوشهری گفت: آنجا رمضا نبی (یعنی نبود) فقط مارچ بی و اپریل و جنوری بی و فبروری.
ملاعبدالله او را مسخره میکرد ولی به نظر من جواب او معقولتر از سوال ملاعبدالله و علمش نسبت به زمان بیش از علم ملاعبدالله به جغرافی بوده است.

راستی هم اگر صفر نحس است در انگلستان که صفر نیست. پس نحوست چه ماهی ایشان را میگیرد؟ یا در آنجاهایی که اول سالشان فروردین نیست ۱۳ چه ماهی برای ایشان نحس است؟ همین سیزده فروردین که در ایران هست در همهجا بدون اینکه اسم آن را بدانند هست. پس بدبختها بدون اینکه خود بدانند نحوست گریبان ایشان را میگیرد و خودشان نمیدانند که از کجا خوردهاند!

سیزده بدر تا آنجایی که تفریح و تماشا و شادی و انبساط دارد بسیار خوب است. کما اینکه چهارشنبهسوری و از روی آتش پریدن و فالگوش ایستادن و قاشق زدن و حاجی فیروز و آتشافروز در حدود تفریح و شادمانی بسیار بهجتافزا و مسرتبخش است ولی اگر کسی عقیده به تأثیر مادی آنها داشته باشد از نادانی است و مخصوصاً اگر آن را جزو مذهب بداند از حقیقت دین به کلی بی‌خبر است.

مردمی که یک سال کار کردهاند، در غم و غصه و تلاش زندگی بودهاند. فشار کار و زندگی و تنازع بقا اعصاب ایشان را خرد کرده و احتیاج دارند که چند روزی سختیهای زندگی را فراموش کنند به عیش و شادی بپردازند و این عادت سیزده بدر یکی از بهترین وسایل آن است.

روز عید بود با مرحوم برادرم میرزا احمد خان فرامرزی از خانه بیرون آمده بودیم، دخترها، پسرها، لباس نو پوشیده بودند و این طرف آن طرف میدویدند. زن و مرد جوش و خروشی داشتند. همه غم و غصه را از یاد برده و فراموش کرده بودند که در چه جهنمی از دنیا زندگی می‌کنند. مثل اینکه در بهشت به روی ایشان باز شده و غرق خوشبختی و سعادتند.

مرحوم میرزا احمد گفت چه مردم حکیمی بودهاند کسانی که عید درست کردهاند، گفتم چطور؟ گفت، ببین مردم چقدر شاد و خندانند، اینها خیال می‌کنند عید ذاتاً چیزی است که باید در آن شادی کرد و اگر این عقیده را نداشتند مثل سایر روزها همه چون بوتیمار سر بگریبان غم فرو برده بودند.

شاید هم مصلحت در این باشد که عوام فلسفه بعضی از عادات را ندانند و اگرهم در ایران قدیم این عادات را رنگ مذهب دادهاند برای این بوده که میدانسته اند اگر مردم بدانند که وضع این رسوم برای شادی است دیگر نکنند کما اینکه الان بسیاری از مردم که می‌دانند چهارشنبهسوری و سیزده به در یک اصل مذهبی نیست و تأثیری در زندگی ایشان ندارد آن را نمیگیرند ولی خرافات و اوهام نیز نباید بر مردم حکومت کند. قبل از اینکه دست به قلم ببرم کتابی می‌خواندم و در آن جملهای دیدم که جایش همینجاست.

می‌گوید: امتیاز آدم بر سایر حیوانات به واسطه عقل اوست و اشخاص ضعیفالعقل بمراتب از اشخاص ضعیفالجسم پستترند. برای تقویت جسم و نیرومند ساختن بدن و جلوگیری از ضعیف ساختن آن هزاران قاعده و قانون و تشکیلات است ولی برای نیرومند ساختن عقل و جلوگیری از تضعیف آن هیچ قانونی و تشکیلاتی نیست.
بدترین وسیله تضعیف عقل بشر ترویج خرافات است. اگر کسی به ترقی جامعه خود علاقه داشته باشد باید به ترقی فکر و عقل او بکوشد. باید به مردم گفت که هرچه که شنیدید بر عقل خود عرضه بدارید. اگر عقلتان قبول کرد آن را بپذیرید و اگر قبول نکرد آن را رد کنید. به قول اشخاص هرکس که باشد خود را گول نزنید و نگویید شاید عقل من درست درک نکند. شاید هم همینطور باشد ولی شما مسئول آنچه عقل مردم درک می‌کند نیستید. مسئول آن چیزی هستید که عقل خودتان درک میکند.

اگر بخواهید به اصل ” شاید عقل من درک نکند” عمل کنید باید آنچه گاوپرستها، بت پرستها، جادوگرها، جنگیرها به شما می‌گویند قبول کنید. زیرا جلو هریک از آنها که اسلحه عقل را در بیاورید با سپر “شاید عقل شما درک نمیکند” منطق شما را دفع میکنند. خداوند به شما عقل داده که بفهمید و در همه چیز به طور حتم و یقین یعنی به تصدیق عقل خود معتقد شوید نه به ترتیب و شاید.

جای شبهه نیست که هرچه آدم ضعیف تر از دانش دورتر و اتکای بنفسش کمتر باشد به خرافات و اوهام معتقدتر میشود و چون جامعه نسوان تاکنون از مردان ضعیفتر و از دانش عقلی و تجربههای علمی دورتر بوده به خرافات متمایلتر بوده است.
یادم هست که روزی در بمبئی از پسکوچهای میگذشتم در آنجا دکان یک رمال یا دعانویس یا جنگیر یا کفبین یا همه اینها بود. دو زن که از وضعشان معلوم بود که از طبقه عالی شهر و تحصیل کردهاند اول به چپ و راست و پیش رو و پشت سر خود نگاه کردند و وقتی گمان کردند که کسی ایشان را نمیبیند به چستی خود را توی دکان انداختند. در آنجا خواستند طالع خود را ببینند.

دعای مهر و محبت بگیرند یا جادو کنند و هوو یا رقیب خود را توی چشم شوهرشان سیاه کنند؟ من نمیدانم چه میخواستند ولی میدانم که برای یک کار خرافی رفته بودند که اوهامشان آن را پذیرفته بود، ولی عقلشان میدانست که دروغ است و در واقع از خجالت عقل خود آهسته خود را توی دکان انداختند نه از خجالت مردم.

خدا کند به بانوان گران نیاید اگر بگویم عقل زن بمراتب بیش از عقل مرد برای قبول کردن خرافات حاضر است و این جنس لطیف بقدری در این میدان ضعیف است که هر شیاد احمق میتواند او را مغلوب کند.

یادم میآید که وقتی یک زن فرنگی که نمیدانم روس بود یا لهستانی یا آلمانی آمده بود در تهران دکان کفبینی و فالگیری باز کرده بود. مردها بعضی به توهم اینکه ممکن است راست بگوید و برخی به طمع اینکه زن است و شاید زنهای دیگری نیز از او پیدا شوند نزد او میرفتند و به هر تصوری بود دکان او را گرم کرده بودند. او از هریک ده تومان میگرفت و کلیاتی را که در همهکس هست یا در خود تصور میکند، می‌گفت. مثلاً می‌گفت: ” قلب پاک ولی دست بینمکی داری”، آن روزها ده تومان خیلی پول بود.

یکی از رفقا، گفت برویم پیش این زنه ببینیم چه میگوید. گفتم به شرط این که پولش را تو بدهی. او قبول کرد و با هم رفتیم. بعضیها را دیدم که آهسته از آنجا بیرون میآیند و برای اینکه کسی ایشان را نبیند خود را توی پس کوچه میانداختند و خجالت میکشم که بر خلاف تز اولم بگویم اینها مرد بودند ولی مردهایی که عقلشان با پیرزنها فرقی نداشت. ما زنگ زدیم. رفتیم تو و من خیلی بور شدم برای اینکه خیال کرده بودم الان یک دختر بلوند پریچهره فرنگی میبینم و دیدم گنده پیری است که بقول نظامی:

تنی چون خر کمان از گوژ پشتی
برو پشتی چو کمبخت است از درشتی
دهان و لفجنش از شاخ شاخی
بگوری تنگ میماند از فراخی
چه گویم راست چون گرگی به تقدیر
نه چون گرگ جوان چون روبه پیر

به رفیقم گفتم، اینجا کجاست ما رو آوردی؟ گفت، حال ببینیم چه میگوید. دو کفهای ما را دید و چیزهایی گفت. اما من به گفتههای او ایرادهای گرفتم و گفتم این خطوطی که شما می‌گویید دلالت بر اقبال دارد به عکس دلالت بر نکبت دارد. خطوط این شکل علامت کوتاهی عمر و این خط دراز علامت سفر و این خطوط بسیار ریز رموزی است که من حالا مجال توضیح آنها را ندارم.

این زن دروغگو دروغهای مرا باور کرد و از من خواست که حقیقت آنها را به او بگویم. او میخواست با دروغهای خود ما را خر کند ولی خودش با دوتا دروغ من خر شد. برای اینکه زن بود و زن مثل اینکه ذاتاً خرافات پرست است و زود خرافات باور میکند اگرچه خودش دکان خرافات فروشی باز کرده است.

یکی از این فالها که خرافاتیهای فرهنگ به ایران آوردند فال قهوه است. اکنون همه خانمهای ایران خودشان فال قهوه میگیرند و عجب این است که در عین اینکه خودشان دروغ میگویند دروغ دیگران را در این باب باور میکنند و تصور می‌کنند که آنها راست می‌گویند زیرا طبعشان به قبول خرافات مایلتر است تا حکم عقل و تجربه عملی.

چون منظور از تاسیس این مجله بالا بردن سطح فکر زنان کوتاه فکر است نه پایین آمدن تا سطح فکر ایشان، و چنان که گفتیم خرافات بر فکر اکثر ایشان غلبه دارد، مقالات دیگری راجع به خرافات خواهیم نوشت و اکنون به سیزده عید بر میگردیم.
من نمی‌دانم چه کسی عدد سیزده را نحس کرده و عجب اینست که این فکر پوچ طوری در بعضی مغزها رسوخ کرده که حتی بعضی ادارات روی در اطاق های خود به جای ۱۳ نیستند 12 دوم و یا ۱۲ مکرر یا 12+1.

نگهداری عادات و رسوم کهن خوب است به شرطی که توام با خرافات و گمراهی عقل نباشد.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme