یک سوارکار نابینا قهرمان دوم اسب­ سواری فرانسه شد!

عجیب‌ترین حادثه دنیای شلوغ و آشفته ما..

یک سوارکار نابینا قهرمان دوم اسب­ سواری فرانسه شد!

این قهرمان شجاع می­گوید من همیشه از یک چیز وحشت داشتم و آن هم این بود که دیگران به من ترحم کنند

در حال حاضر مسابقات اسب­سواری در سراسر اروپا به خصوص در فرانسه طرفداران بیشماری دارد و هر مسابقه اسب­سواری با استقبال گرم دوستداران این مسابقه مواجه می‌شود. در هفته‌ای که گذشت یکی از عجیب­ترین حوادث دنیا ی بزرگ و آشفته ما در یک مسابقه اسب­سواری در فرانسه رخ داد.

در این مسابقه تماشاگران ناگهان در کمال حیرت دیدند که یکی از اسب­سواران شرکت کننده در مسابقه پرش با مانع عینک سیاه به چشم دارد و در همین لحظه بلندگوهای میدان مسابقه اعلام کردند که «رولاندا مانوئل» سوارکار نابینا اینک برای نخستین بار در مسابقه پرش از مانع شرکت می کند!.. نفس در سینه تماشاگران حبس شده بود. مسابقه­ای که برگزار می­شد، یکی از مهمترین مسابقات اسب­سواری فرانسه بود و در آن نه تنها قهرمانان فرانسه بلکه قهرمانان مشهور اروپا هم شرکت داشتند.

«رولاند» با عینک سیاهی که به چشم زده بود، مسابقه را شروع کرد. لحظات خطرناک مسابقه آغاز شده بود و اسب او می­بایست از موانع بلند و کوتاه بگذرد، همه انتظار داشتند، «رولاند» و اسبش سرنگون شوند اما در کمال حیرت دیدند که «رولاند» تند و سریع از روی همه موانع پرید و از میدان خارج شد.. در پایان مسابقه اعلام شد که «رولاند مائونل» مقام دوم را به دست آورده و همه قهرمانان مشهور اروپا را پشت سر گذاشته است … و این آغاز شهرت «رولاند مائونل» بود. این جوان بیست­و سه ساله ناگهان به صورت سوژه روز مطبوعات در آمد و ده ها مصاحبه رادیویی تلویزیونی و مطبوعاتی با او انجام گرفت. در این مصاحبه­ها «رولاند» گفته است:

– من در نخستین سال­های کودکی نابینا شدم اما این نقص هرگز مانع پیشرفت من نشد. همیشه از یک چیز وحشت داشتم و آن هم این بود که دیگران نسبت به من ابراز ترحم کنند. به همین دلیل سعی می­کردم همه کارهایی را که انسان­های بینا انجام می­دهند، یاد بگیرم. از هفت سالگی بود که به اسب علاقه­مند شدم و ضمن اینکه به مدرسه مخصوص نابینایان می‌رفتم، به تمرین اسب­سواری هم پرداختم و به تدریج در این کار آنقدر مهارت به دست آوردم که توانستم در مسابقات شرکت کنم. لحظات تمرین «رولاند مائونل» یکی از جالب­ترین لحظات تمرین یک ورزشکار در سراسر جهان است. او سوار بر اسب به میدان می­آید و هرجا به مانعی نزدیک می­شود، یکی از دوستانش فریاد می­زند.
-اینجا و یا: -بپر…
و آنگاه او و اسبش از روی مانع می­پرند در حالیکه همین یک بار فریاد زدن همه فواصل را به طور دقیق در ذهن «امانوئل» باقی می‌گذارد و او برای تمرینات بعدی دیگر نیازی به کمک ندارد. به هر حال او یک جوان قهرمان است، جوانی که علیرغم نابینایی پیش می­تازد و موفق هم هست. این روزها «امانوئل» تصمیم دارد یک تیم فوتبال مرکب از جوانان نابینا تدارک ببیند تا شاید مردم با دیدن مسابقه فوتبال نابینایان به تدریج دیگر نسبت به آنها احساس ترحم نکنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *