یک بوسه، یک سیلی

با کودکان خود چگونه رفتار کنیم؟
نه ستایش کنید، و نه سرزنش، بلکه بفهمید. (از اسپینوزا فیلسوف هلندی)

در تعطیلات نوروز امسال سفری به شیراز کردیم و با یک خانم و کودک شش سالهاش مواجه شدم. این خانم با آنکه خود آموزگار است و باید بیش از من و شما با اصول تعلیم و تربیت و روانشناسی کودک آشنایی داشته باشد نمونه کامل افراط و تفریط بود. یعنی گاهی به قدری در محبت و ابراز علاقه به فرزندش راه افراط را میپیمود که هر بینندهای را به تعجب وامیداشت. مثلاً هرچی این طفل خوراکی میخواست برایش میخرید و در عرض چند ساعت چند موز، یک پاکت بیسکویت، یک بسته آبنبات و غیره برای این طفل خرید و همه آنها را کودک در یک چشم بهم زدن بلعید. چند لحظه بعد سوال معصومانهای از طرف کودک شد ولی همان مادر مهربان به جای آنکه جواب کنجکاوی کودک را با ملاطفت بدهد با سیلی جانانهای به او پاسخ داد و اضافه کرد که: «فضولی موقوف، تو نباید به کارهایی که مربوط به بچهها نیست دخالت کنی».
تذکراتی به خانم دادم ولی ایشان گوشش به این حرفها بدهکار نبود، از این جهت حالا میخواهم به مادرانی که مجله زن روز را مرتباً میخوانند توضیح دهم که این قبیل رفتارهای نسنجیده چه نتایج شومی ممکن است برای فرزندان دلبند آنان در برداشته باشد.
اول بد نیست نظر شما را با آزمایش‌های دانشمند و روانشناس معروف به روس «پاولف» جلب کنیم.
او که بیشتر تجربیات خود را روی حیوانات و جانوران به خصوص سگ انجام داده ثابت کرده است که اگر دو تحریک خارجی در عین حال و یا به فاصله بسیار نزدیک حیوانی را متاثر کند، رفته‌ رفته بین آن دو ارتباطی برقرار می‌شود و اگر بعداً حیوان فقط در برابر یکی از آن دو تحریک قرار گیرد خود به خود آن مرکز تحریک دیگر را هم متاثر خواهد کرد.
دو مثال ساده به فهم این مسئله کمک خواهد کرد: فرض کنید مرغی را در اتاقی که کف آن آهنین باشد محبوس کرده باشند و در یک آن زیر کف آهنی اتاق را گرم کنند و یک صفحه رقص یا رنگ را هم روی صفحه گرامافون به صدا درآورد ابتدا پای مرغ بر اثر داغ شدن کف آهنی اتاق میسوزد و مجبور میشود پا به پا کند و تقریبا برقصد اگر این عمل را چند بار تکرار کنیم در مرغ بین شنیدن آن صفحه موسیقی رقص و سوزش پا ارتباطی برقرار میشود. بطوریکه اگر پس از مدتی مرغ را در فضای آزاد قرار دهیم ولی همان آهنگ را برایش بنوازیم خود به خود شروع به پا به پا شدن میکند و میرقصد.
مثال دوم: اگر گوشتی به سگی نشان دهیم و در همان حال زنگ را به صدا درآوریم واضح است که سگ با دیدن گوشت آب دهانش راه میافتد اگر این آزمایش چند دفعه تکرار شود بین نشان دادن گوشت و صدای زنگ ارتباطی به وجود میآید به قسمی که پس از چندی همان شنیدن صدای زنگ کافی است که دهان سگ را آب بیاندازد، بدون آنکه گوشتی در کار باشد.
دانشمندان از این آزمایشهای پاولف برای تربیت جانوران اهلی و درنده استفاده میکنند و در علم آموزش و پرورش نیز از همین اصول برای تربیت کودک استفاده میشود زیرا از این نظر فرقی بین انسان و حیوان وجود ندارد.
اکنون ببینیم رفتار آن خانم آموزگار با جگر گوشهاش چه عواقب وخیمی میتواند در برداشته باشد. گفتیم که آن خانم لحظهای فرزند خود را خارج از اندازه ناز و نوازش میکرد و لحظهای بعد با بیرحمی و شقاوت به او سیلی می‌زد. اینجا نیز آزمایش پاولف به خوبی صادق است یعنی به تدریج و کمکم بین آن ناز و نوازش بیحد از یک طرف و این بیرحمی و سنگدلی از سوی دیگر ارتباطی دائر می‌شود و این طفل معصوم و بیگناه رفته رفته به جایی خواهد رسید که دیگر نخواهد توانست محبت و علاقه را از قساوت و سنگدلی جدا کند یعنی اگر کسی را دوست بدارد حتماً باید از طرف وی آزاری به او برسد یا خود او به محبوب خود آزار برساند.
من به آن خانم آموزگار گفتم که کودک شما احساس میکند که شما به او بیش از حد علاقه و محبت دارید ولی بیآنکه خودش بداند گمان می‌برد که حتماً باید در زندگی محبت و مهر مادری با عذاب و آزار همراه باشد به همین سبب او در زندگی از مردم مسالمتجو و آرامشطلب میگریزد و آنان را دشمن میانگارد و حال آنکه اشخاص سختگیر و عصبی مزاج و تند خو را که با وی با بدرفتاری و خشونت رفتار کنند و دوست خود میداند و نادانسته اعمالی از او سر میزند که خشم و نفرت دیگران را به سوی او جلب کند و او ناخواسته از این اعمال لذت میبرد.
مثلاً در مدرسه میکوشد که آموزگار و دبیر خود را از خود برنجاند و حتی در مواردی که درس خود را کامل فراگرفته بیآنکه علتش را بداند موقع امتحان دادن همه چیز را فراموش میکند تا مورد توبیخ و سرزنش آموزگار یا دبیر خود قرار گیرد و این آزارجویی در او ممکن است به درجهای برسد که عمداً اعمالی انجام دهد که موجب ناکامی و عدم موفقیت وی در زندگی شود در این صورت اگر هم شخص ثالثی نباشد که او را سرزنش و تنبیه کند خود وی با غصهخوری و پشیمانی و ندامت دائم خویشتن را آزار میدهد و این همان چیزی است که روانشناسان آن را «خودآزاری» مینامند.
ضمناً باید تذکر داد که خودآزاری همواره و در هر حال با مردم آزاری توام و همراه است. دلیل آن هم بسیار واضح است. زیرا هرکس مردم آزار باشد خود به خود دیگران را از خود بیزار و متنفر میکند تا با خیال راحت بتواند از این بیزاری و نفرت رنج بکشد زیرا رنج کشیدن و رنج دادن برایش مفهوم واحدی دارند که همان محبت است. چون او یقین دارد که مادرش از فرط علاقه و محبت آزارش میداده است.
متاسفانه بعضی پند و اندرزهای حکیمانه در کودکان تاثیر معکوس می بخشد. مثلاً این مصرع گلستان که در زمان ما ضربالمثل شده است از نظر روانشناسی اثر نامطلوبی در این قبیل کودکان دارد.
«جور استاد به ز مهر پدر»
زیرا آنها را متقاعد میکند که یک پدر رئوف و مهربان نمیتواند با نرمی و ملاطفت از عهده تربیت فرزند خود برآید و حال آنکه معلم با چوب و فلک و بدزبانی و بدرفتاری خواهد توانست آنها را به راه راست رهبری کند و حال آنکه خود سعدی در جای دیگر این استنباط غلط را رد می‌کند و می‌گوید:
درس معلم ار بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
من به مادران و همه خوانندگان مجله توصیه می‌کنم که کتاب «اعترافات ژان ژاک روسو» نویسنده بزرگ فرانسوی را که به فارسی هم ترجمه شده از نظر بگذرانند تا متوجه شوند رفتار مربیاش بنام مادموزال لامبرسیه چه تاثیر شگرفی در سرنوشت بعدی او داشته است.
علی اصغر قاتلها هوشنگ امینیها غالباً قربانیان این نوع تربیتهای نادرست هستند که نمیتوانند محبت یا عشق را از آزار رسانی و بی‌رحمی جدا کنند.
به همین دلیل گفته فیلسوف هلندی که در بالای این صفحه نگاشته شده باید همیشه جلوی نظر مادران و مربیان کودکان باشد، یعنی اگر عمل خوبی از طفلی سر زد مبالغه نکنند و او را بیش از حد مورد تمجید و ستایش قرار ندهند و مشمول لطف و محبت نسازند و اگر هم کار بدی کرد او را با خشونت و بیرحمی تنبیه نکنند بلکه در عوض بکوشند که کودک علت آن کار نیک و یا آن عمل بد را درک کند وشرایطی بوجود آورند که کودک خود به خود به طرف نیکی برود و از بدی دوری جوید و الا تهدید و تنبیه نه تنها کودک را از زشتکاری باز نمیدارد بلکه با تحریک حس آزارجویی او را در بزرگی به طرف بدی و شرارت میکشاند.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme