زن و ..  حکومت مرد

چهل و پنج سالم است –  تا بیست سالگی دختر آقای صفوی بودم. بعد شدم خانم آقای لقمان (فامیل شوهرم) و در سالهای بعد مادر فرامرز (اسم پسرم) پس من هیچ وقت خودم نبودم و همیشه با نام یک نفر دیگر هویتم  مشخص شده است دوره خود بودم در فاصله ۱۸-۲۰ سالگی بود. کار میکردم آقای خودم بودم و نوکر خودم. باید این دوره کوتاه را به حساب اولین و آخرین تعطیلی در زندگیم بگذارم و حالا؟..
دخترم شوهر کرده. پسرانم زن گرفتهاند. شوهرم هنوز هم کار میکند. و من؟ راستی من کیستم؟ دیگر چه توقعی می‌توانم از زندگی داشته باشم؟ هیچ. هنوز در خانه کلفتی میکنم. اداره امور خانه خرید-  آشپزی با من است. با توسل به لوازم آرایش خودم را گول میزنم که هنوز (کسی) هستم و در نتیجه آخرین احترامم را نسبت به خودم در محراب آخرین خدایی که هنوز بر جهان حکومت میکند، یعنی خدای جوانی قربانی میکنم. این بیلان تلخ زندگی یک زن است. تازه بیلان زندگی زنی که از خوشبختی به مفهوم عوام چیزی کم ندارد. یعنی شوهر داشته- بچه داشته-  خانه و زندگی داشته و بچههایش را هم به سر و سامان رسانیده است.
چندی پیش یکی از رهبران بانوان هند گفته بود: « ما آن انقلابی را کبیر و سرآمد همه انقلابات میشناسیم که بتواند در مقام و شرایط زندگی فعلی زن تحول ایجاد کند».
این گفته محدود به زنان آسیایی نیست، بلکه شامل همه زنان جهان است. امروزه در همه جای جهان این شعار به گوش می‌رسد که:
« بیداری زنان از نظر آینده بشریت اهمیتش خیلی بیشتر از کشمکشهای اجتماعی یا اختلافات ایدئولوژیکی سیاسی است».
واقعا هم که حقیقت همین است و اگر « مرد» بخواهد حقوق غصب کرده زن را به او پس ندهد و کماکان آقا و ارباب مطلقالعنان امور زندگی و دنیا باشد، جنس زن دیر یا زود سر به عصیان خواهد گذشت و آنوقت باید گفت که مرد باید غزل خداحافظی با قدرت و زورمندی بخواند. من یقین دارم که طی پنجاه سال آینده زنها به دوران آقایی و استثمارگری مردان پایان خواهند داد. تا همین ده بیست سال پیش قدرت مطلقه مرد به هیچ وجه قابل لمس نبود. مذهب و قانون جانب مرد را میگرفت و مرد به کمک این دو حربه بر زن حکومت میکرد. همه جا از مردم به عنوان رئیس خانواده، سایه خدا، و گل سرسبد آفرینش نام برده می‌شد. همه زن را موجودی میدانستند ساخته شده از یکی از دندههای چپ مرد.
ارسطو نوشت: « زن، زن است. زیرا چیزهایی کمتر از مرد دارد حتی عقلش هم ناقص است….. ».
توماس فن آکنیوی مقدس نوشت: « زن فقط یک موجود تصادفی است. حتی خدا هم میلی به آفریدن او نداشت».
یهودیان، اعراب و بوداییها نیز عقایدی نظیر بالا داشتند. همه این تقلاها به خاطر آن بود که سلطه مرد را بر زن استوار نگه دارند. در هر گوشه دنیا که زنی برای اعمال نفوذ به دنیای مردان جنبید فوری دیواری جلوی روی او کشیدند و اندک اندک این دیوار به صورت دیواری بلند و مستحکم بین دو جنس زن و مرد درآمد.
در آن سوی دیوار که مردان بودند هر جنایت و گناهی ثواب بود ولی همان ثوابها در این سوی دیوار گناه و خیانت و جنایت محسوب میشد. اعراب و آفریقاییها برای این که زن را همچنان کنیز خود نگه دارند دست به خنجر بردند. و خون زنان را با کوچکترین گناهی با کمال قساوت میریختند. آنها خیال میکردند در میان تمام غرایز طبیعی (تمایلات جنسی) از همه خطرناکتر است.
براساس همین عقیده خرافی و برای راحتی خیال خودشان چاقو برمیداشتند و دختران را از داشتن یک عضو طبیعی بدن محروم میساختند و این کار را قبل از آنکه دختر به سن بلوغ برسد و استعداد مردشناسی پیدا کند و تمایلاتش به جوش بیاید انجام می‌دادند.
اینگونه دختران در زندگی زناشویی به صورت مجسمهای در میآمدند بیاحساس و بدون استعداد کسب لذتهای متقابل. ولی در آن سوی دریای مدیترانه یعنی در اروپا مردها دست به چاقو نبردند. آنها به زن آزادی روح دادند و چیز بیمسمائی به نام تساوی حقوق به او بخشیدند. ولی در عمل همان کاری را با زن کردند که مرد عرب با چاقو میکرد. یعنی زن را موجودی لطیف و حساس و آسمانی معرفی کردند و گفتند:
« تو را خدا اینطور خلق کرده و باید لطیف و ظریف بمانی». سپس زن را به دلخواه خود تعلیم دادند او را به صورت یک کنیز بظاهر آزاد ولی در باطن مقید بار آوردند و در قلب او تخم تفاهم، اطاعت، تحمل خفت، فداکاری و گذشت یکجانبه کاشتند و سپس گفتند: فکر، عمل اکتشاف، ابتکار و بالاخره آقایی کردن جزو خصوصیات و انحصارات مرد است و اطاعت و بندگی و در خانه ماندن جزو خصوصیات زن و بعد هم پذیرش این امتیازات استعماری را به زن قبولاندند. حتی برای (سکسوالیته) نیز قاعده و قانونی تراشیدند و دست خودشان را در افراط کاریهای جنسی آزاد گذاشتند و دست زن را در زنجیر مقررات اخلاقی و مذهبی پیچیدند. مثلاً گفتند: مرد در آن واحد حق دارد چند زن داشته باشد ولی زن فقط یک شوهر باید داشته باشد.
اما…..  امروزه وضع عوض شده و بیداری ناگهانی و جبری زن پایههای استثمار مردها را متزلزل ساخته است.عشق و لذت از انحصار مردها خارج شده.  زندگی دیگر به نشستن در چهاردیواری خانه و ایفای وظیفه مادری قانع نیست. او حق آزادی میخواهد و خودش را پا به پای مرد آدم میداند. این تحول از زمانی که پای زن به کارخانجات باز شد، آغاز گشت.
این همان راهی بود که زن برای خروج از بن‌بست میجست و شرکت در فعالیتهای صنعتی به زنان آزادی نسبی و استقلال اقتصادی بخشیده. بعدها اعطای حق تساوی با مردان نیز مزید بر علت شد به طوری که امروزه در بسیاری از کشورها زن حقوقی برابر با حقوق مردان دارد. حق انتخاب کردن و انتخاب شدن دارد. در تمام موسسات میتواند کار کند به عالیترین مدارج می‌تواند برسد و از همه مهمتر در دانشگاهها به رویش باز شده است.
در آلمان غربی فعلاً کارگران زن، یک سوم مجموع کارگران را تشکیل میدهند. یعنی در میان 22،600،000 کارگر آلمانی
 7،900،000 نفرشان زن هستند. در سایر کشورهای صنعتی نیز وضع بر همین منوال است.
بدون تردید در حال حاضر بزرگترین سدی که جلوی آزادی زن وجود دارد خاصیت مادر شدن اوست.
به همین بهانه تعداد زیادی قید و بند به دست و پای زن زدهاند. این محدودیت در حقیقت هدفش قرار دادن تمایلات جنسی زن در یک چارچوب است. این محدودیت نه تنها آزادی را از زن سلب میکند بلکه کارش را هم از دستش میگیرد. زیرا به محض اینکه بچه زاییده شود زن که به مقام رفیع مادری رسیده باید از کارش دست بکشد و در خانه مشغول بچهداری شود.
برابر آمارهای دقیق در انگلستان یک میلیون زن شوهردار در خارج از خانه مشغول کارند این رقم ده برابر رقم ده سال پیش است.
در آمریکا نیز9،300،000  زن شوهردار به کار مشغولند. یعنی ۷۳ درصد بیشتر از سال ۱۹۵۳-  این همه حرص به کار فقط یک دلیل دارد و آن این است که زن میترسد مبادا خلائی را که به وجود آمده مردها پر نمایند و یک بار دیگر مرد اخمش را به هم بکشد و به زن بگوید:
-نه، خانه مال تو و آقایی در جامعه از آن من!
در ایران ما هم زنها باید هرچه زودتر خود را چنان به حربه علم و دانش مجهز کنند که بتواند سنگر صنایع- کشاورزی-  امور عمرانی-  حقوقی و طبی و غیره را تصرف کنند و در کارخانه و اداره و دانشگاه سینه به سینه مرد با اتکا به کار و فضیلت خویش قد قلم نمایند. به نظر من تا زن ایرانی استقلال اقتصادی پیدا نکند طوق کنیزی مرد ایرانی به گردن او استوار خواهد بود. باید ما زنهای ایران جیب خود را از جیب مرد سوا کنیم تا از حالت انگل و طفیلی درآییم و بر خلاف نظریه مرحوم ارسطو، آدم بشویم، درست مثل مرد.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme