تهران و بالماسکه سال

یک کیسه کش حمام یک کاسب ریشوی آفتابه دار و چند تا دزد سرگردنه در شب نشینی و بالماسکه هتل هیلتون.

عده ای از تهرانی ها ثابت کردند که هم پول دارند، هم حوصله و هم دل و دماغ.

(آفتابه شخصیت بین المللی یافت.)

این واقعیتی است که هفته گذشته در هتل هیلتون بر حکمش مهر تأیید زد.

آفتابه به عنوان یک شخصیت! اولین بسال ۱۳۱۴ به چشم خورد. بدین معنی که چند دختر و پسر سیاح فرانسوی در اصفهان جلوی یک آفتابه بزرگ مسی ایستادند و از آنها فیلم برداری شد و بعد این قسمت فیلم در (پاته ژورنال) یعنی پیش فیلمهای فرانسه قرار گرفت و در سراسر جهان بمعرض نمایش گذارده شد. ولی خود سیاحان هرگز به فرانسه نرسیدند زیرا اتومبیل آنها در یونان بقعر دره سقوط کرد.

و این بار درست سی سال بعد، آفتابه بار دیگر خودی نشان داد و در تالار بزرگ هتل هیلتون شب جمعه گذشته دل و عقل ربود تا حدی که برای صاحب خود یک مسافرت اروپایی و سه روز پذیرایی در هر یک از شهر های مورد نظر در هتل هیلتون دست و پا کرد.

هتل هیلتون هفته گذشته بالماسکه ای سرپا ساخته بود که شاید در نوع خود بزرگترین بالماسکه سال‌های اخیر بود و قریب چهارصد نفر زن و مرد در آن شرکت جستند.

بالماسکه به نوعی شب نشینی می گویند که شرکت کنندگان لباس های معمولاً نامانوس بتن میکنند و یک چشم بند سوراخ دار به چشم می گذارند که صورتشان هم شناخته نشود.  شرط اساسی شرکت در بالماسکه این است که کسی با لباس معمولی بدان راه نیابد. و به چشمش حتماً یک ماسک بزند.

شب جمعه گذشته عده ای از تهرانی ها ثابت کردند برخلاف (نق زدنها) هم پول دارند هم دل و دماغ و حوصله دارند  و هم اهل ذوق اند و هم اینکه در تقلید از کارهای اروپائیان صاحب استعداد فراوان اند.

سالن بزرگ هتل هیلتون برای این بالماسکه سال بسیار زیبا تزئین شده بود. سلیقه در عین سادگی بچشم می‌خورد و نشان می داد که تالار نیز لباس غیر رسمی بر تن دارد.

از ساعت نه تعداد شرکت کنندگان رو به افزایش گذارد. در یک نظر کلی به خوبی استنباط میشد که بانوان از هر حیث نسبت به مردان با سلیقه ترند. تنوع لباس بسیار بود. بیشتر مردها شاید برای راحتی و به سبب تنبلی کابوی آمریکائی شده‌ بودند. یک کلاه لبه پهن، یک پیراهن رنگی چهارخانه و یک شلوار آبی و بعضی ها هم یک هفت تیر دروغی از کمر آویخته داشتند.

آن شب در بالماسکه خانم ها جلوه خاصی داشتند از لباس ملکه های سابق سرزمین فراعنه گرفته ، تا لباس های محلی و ایلیاتی ایران و فرشتگان بهشت وزن چادر چاقچوری همه نوع بچشم میخورد. چند تن از بانوان بسادگی و زیبائی لباس های محلی خودمان تعدادی سلیقه و لوندی نیمه دوم قرن بیستم افزوده بودند و بمواقع میدرخشیدند.

در جمع مردان ، به استثنای کابوی ها ، چند نفری سرخ پوست آمریکائی شده بودند، دو سه نفر خود را همانند بیماران استخوان شکسته سرتاپا باند پیچی کرده بودند، یکنفر آدم برفی شده بود، یکی بصورت داروغه در آمده بود، چند نفری دزد سر گردنه مینمودند ، یکی دلاک حمام بود و چند نفری هم به صورت حیوانات و پرندگان خود را ساخته بودند.

در تمام مدت هیئت ارکستر آهنگ های رقص می نواخت و خودتان حدس بزنید که مثلا چاچا رقصیدن چند حاجی آقای ریشو، چند سرخپوست، چند پروانه، عده‌ای کابوی، چند ملکه فراعنه و عده ای راهزن و داروغه و کیسه کش و امثال آن تا چه حد می‌تواند جالب و خنده دار باشد.

در ساعت دوازده شب آغاز مسابقه برای انتخاب بهترین لباس و مهمترین ایده اعلام شد. ولی جمعیت اضافی، یعنی افرادی که لباس غیر بالماسکه بر تن داشتند بحدی زیاد بود که نظم بر هم خورد و کاری که قاعدتاً باید ظرف ده دقیقه سر و صورتی بخود گیرد بیش از یکساعت بطول انجامید.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme